ابن المقفع ( مترجم : منشي )
348
كليله و دمنه ( فارسي )
عالم بدانم زيست و بتوانم ساخت ، و هيچ كس رشتهء من در نتواند يافت [ 1 ] . لاجرم در چنان روزگاري كه جماعتي انبوه از كبار صحابه رضي اللّه عنهم در حيات بودند إمارت أمّت در ضبط آورد و ملك روى زمين او را مسلّم گشت . و هر كرا اين همّت باشد بايد كه اين ابواب را قبلهء دل و كعبهء جان سازد ، كه ثبات و وقار پادشاهان را زيباتر حليتي و تابانتر زينتي است ، چه فرمانهاى ملوك در دما و فروج و املاك و اموال جهانيان روا باشد ، و جواز احكام و نفاذ مثالهاى ايشان بر اطلاق بي حجاب ؛ اگر اخلاق خود را بحلم و ديانت آراسته نگردانند بيك درشت خوئي جهاني خراب شود [ 2 ] و خلقي آزرده و نفور گردند ، و بسي جانها و مالها در معرض هلاك و تفرقه افتد . و اصل حلم مشاورت است با اهل خرد و حصافت و تجربت و ممارست ، و محالست حكيمي مخلص و عاقلي مشفق ، و تجنّب از خائن غافل و جاهل موذي ، كه هيچ چيز را آن اثر نيست در مردم كه هم نشين را . قال عليه السلم : مثل الجليس الصّالح مثل الدّاريّ إن لم يجدك من عطره علقك من ريحه ؛ و مثل الجليس السّوء مثل [ نافخ ] الكيران إن لم يحرقك بناره علقك من نتنه [ 3 ]
--> [ 1 ] . ( 1 ) رشتهء من در نتواند يافت ( هيچ كس ) ، يا نتواند تافت به صورت « يافت » در اساس و نق و چلبي و ؛ و به صورت تافت در 3 و مج و بايسنغري ، و يافت ( بدون نقطه ) در و و نافذ ؛ 2 جمله را ندارد ؛ در بعضي از نسخ : سر رشتهء . بر من معلوم نشد كه مراد چه بوده است ، كسي سر از كار من بدر نميآورد و رشتهء سر در گم ؟ يا مرا كسي تافته و خشمگين نتواند كرد ؟ دو مثال ديگر از استعمال اين تعبير بدست آمده كه معني آنها نيز روشن نيست : منوچهري گويد : نه ستم رفته به من زو و نه تلبيسي * كه مرا رشته نتاند تافت ابليسي ( ديوان ، چاپ دوم دبير سياقي 201 ) ؛ و در تاريخ بيهقي ( چاپ فيّاض 222 ) آمده است كه : سپاه سالار غازي گريزي بود كه ابليس لعنه اللّه او را رشته بر نتوانستي تافت . [ 2 ] . ( 7 ) بيك درشت خوئي جهاني خراب شود ظاهرا درشت خوئي ملوك سابق الذّكر مراد است كه فعل آراسته نگردانند به ايشان راجع است ، و قاعدهء درشت خوئي ايشان بايد گفته باشد ، ضمير را بدون قرينه و مجوّز حذف كرده است ؛ همهء نسخ هم همين طور است إلّا كه « بيك درشت خوئي كه بنمايند » دارد . [ 3 ] . ( 11 ) تا ( 13 ) مثل الجليس . . . همنشين نيك بعطّار ماند ، اگر از عطر خويش ترا نبخشد از بوى خوشش در تو آويزد ، و همنشين بد بدمندهء كورهها ماند ، اگر ترا به آتش خود نسوزد از بوى ناخوش او در تو آويزد . لفظ حديث در نسخ كليله و شروح ابيات آن و در كتب حديث بتفاوت آمده است . اخلاق محتشمي 364 و 373 نيز ديده شود .